بسم الله الرّحمن الرّحیم

سامانه پرسش و پاسخ - تدبر در قرآن کریم

سلام. خوش آمدید. پیشنهاد می‌شود ابتدا به راهنمای سایت مراجعه کنید.

0 امتیاز
44 بازدید
در سوره بقره (فسطاط) توسط (12 امتیاز) 0 1

آیۀ 213 سورۀ بقره: «كَانَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَاَنزَلَ مَعَهُمُ الكِتَابَ بِالحَقِّ لِيَحكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اختَلَفُوا فِيهِ وَمَا اختَلَفَ فِيهِ اِلَّا الَّذِينَ اُوتُوهُ مِن بَعدِ مَا جَاءَتهُمُ البَيِّنَاتُ بَغيًا بَينَهُم فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اختَلَفُوا فِيهِ مِنَ الحَقِّ بِاِذنِهِ وَاللَّهُ يَهدِي مَن يَشَاءُ اِلَى صِرَاطٍ مُّستَقِيمٍ»

من پیرامون توضیحی که ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره داده شد ابهام دارم:

  • اولا معنای ماضی بودن کان و ف‍ که ادامه آن‌را می‌رساند در توضیح غایب است. آیه ۱۹ سوره یونس ناظر به همین تقدم و تأخر است. یعنی ابتدا امة واحدة بودند و بعد اختلاف کردند. برای همین هم هست که عده‌ای از مترجمین و مفسرین این امة واحدة را ناظر به دین اولیه و فطری بشری دانسته‌اند. چون تقدم و تأخر در این آیه فهم می‌شود.
  • ثانیاً تا جایی که بنده فهمیدم عمده‌ترین استدلال برای اینکه امة واحدة بودن ناظر به برخورداری‌های مادی است، آیات دیگر، یعنی ۳۳ زخرف و ۹۳ نحل بود.
    • اما ۳۳ زخرف می‌فرماید: «وَلَوْلَا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَـٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ».
      ترجمهٔ شما این بود که اگر قرار نبود همه مردم بهره‌مندی مشابهی از تنعمات داشته باشند، به کافران بیشتر می‌دادیم. علامه هم چنین ترجمه‌ای را به احتمال مطرح کرده‌اند (بعد از ترجمهٔ مشهور که به شکل متعارف مطرح کرده‌اند). به نظرم این ترجمه خیلی با واقعیت جهان سازگار نیست. با سایر سنن تعذیبی الهی (مثل املاء) و متنعم کردن کافران در این دنیا هم سازگار نیست. اولاً در این دنیا مردم هیچگام امت واحده به معنای اقتصادی آن نبوده‌اند و این امر حواله به دولت موعود داده می‌شود. ثانیاً چه بسا کسی کافر به خداوند باشد و سقف خانه‌هایش هم از طلا باشد و اهل انفاق و کارهای عام‌المنفعه باشد و خود این امر به امت واحده شدن اقتصادی کمک کند. لذا به نظر می‌رسد خود انفاق جز در مقام نیت، ربطی به کفر و ایمان نداشته باشد. لذا به نظر می‌رسد ترجمه‌ای که بیشتر مترجمین و تفاسیر گفته‌اند پذیرفتنی‌تر باشد. اینکه اگر نبود که مردم در کفر به خدا امة واحدة شوند، سقف خانهٔ کفار را از طلا می‌ساخت.
    • آیۀ 93 سورۀ نحل: «وَلَو شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُم اُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهدِي مَن يَشَاءُ وَلَتُسأَلُنَّ عَمَّا كُنتُم تَعمَلُونَ»
      اما ۹۳ نحل، بعد از تأکیدی که در آیه ۹۰ دربارهٔ «بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ» داشته است، در آیه ۹۲ می‌گوید نقض غزل نکنید و در آیهٔ بعدی می‌گوید «وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً». در آنجا ظاهراً اینطور معنا کردید که «أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ» یعنی با تکیه به اینکه گروهی از گروه دیگر بهره‌مندتر هست، سوگند را دخل و امر عارضی و بی‌خاصیت گرفته‌اید. در حالی که این هم با معنای ظاهری نمی‌خواند. ان تکون یعنی تا اینکه بشوید امتی برتر از امت دیگر. یعنی اینکه سوگندهایتان را دَخَل و مایه فریب گرفته‌اید تا بر گروه دیگر برتر شوید. در آیه ۹۰ صرفا عدالت اقتصادی مطرح نشده، ۵ چیز همزمان مطرح شده است لذا نمی‌توان فضای این آیات را صرفا به همان عدالت برگرداند. بعد می‌گوید اگر خدا می‌خواست شما را امت واحده قرار می‌داد. بعد هم می‌گوید ولکن گروهی را گمراه می‌کند و گروهی را نمی‌کند. لذا اینطور فهمیده می‌شود که اگر خدا می‌خواست، شما را امت واحده در ایمان قرار می‌داد.

با توجه به این موارد به نظر بنده می‌رسد که توضیح امة واحدة آیه ۲۱۳ سوره بقره و برگرداندن آن به عدالت اقتصادی چندان پذیرفتنی نباشد. همانطور که در جلسه سوره نحل هم فرمودید، برابری مطلق نه ممکن است نه مطلوب، بلکه موضوع این است که همه از امکانات اولیه برخوردار باشند. در جلسه سوره بقره هم فرمودید اختلاف متعارف اشکالی ندارد بلکه اختلاف طبقاتی است که ایراد دارد. این‌ها دو چیز است که باید از هم جدا کرد: ۱) اختلاف طبقاتی. ۲) برخورداری همه از مواهب اساسی (مثلا آموزش و پروش رایگان، مستمری بیکاری، آب پاک، حقوق سیاسی و ...). ممکن است در شرایطی که دومی وجود داشته باشد اختلاف طبقاتی هم وجود داشته باشد و این کاملاً هم طبیعی است. نمی‌شود جلو ثروتمند شدن مشروع افراد را گرفت، در شرایطی که همه از مواهب اساسی برخوردارند. خوب در این صورت هم عدالت وجود دارد و هم امة واحدة اقتصادی محقق نشده است.

توسط (344 امتیاز)

با سلام و عرض احترام

استاد صبوحی ضمن این‌که خدمت شما سلام رساندند، فرمودند با توجه به اینکه سؤال شما مفصل است و این سامانه گنجایش مباحث طولانی آن هم به صورت سؤال و جواب پی‌درپی را ندارد، پیشنهاد می‌شود به‌صورت حضوری و یا از طریق راه‌های ارتباطی با ایشان که در پیوند زیر وجود دارد، مطلب خود را پیگیری بفرمایید:

zil.ink/alisaboohi_com

1 پاسخ

0 امتیاز
توسط (638 امتیاز)
0
  • پاسخ به قسمت «اولاً»: لازمۀ پذیرش تقدم و تأخر زمانی در این آیۀ شریفه آن است که قبول کنیم تا قبل از بعثت انبیا علیهم‌السلام دوره‌ای در زندگی بشر سپری شده که در این دوره مردم همه امت واحده و بر یک دین فطری و اولیه (بنا بر تعبیر مترجمان و مفسرانی که می‌فرمایید) بوده‌اند و اصلاً نیازی به آمدن انبیا علیهم‌السلام به‌عنوان مبشر و منذر نبوده؛ تا اینکه بین مردم به‌تدریج در آن دین فطری‌شان اختلاف ایجاد شد و این نیاز به وجود آمد که خداوند انبیاء علیهم‌السلام را برای برطرف کردن آن اختلاف بفرستد تا مبشر و منذر باشند و بر اساس کتاب، حکم و اختلاف را برطرف کنند. آیا شما می‌پذیرید که مردم قبل از انبیا علیهم‌السلام بودند و اختلافی نداشتند و در نتیجه انبیایی هم نیاز نبود که مبعوث شوند و اختلاف آن‌ها را برطرف کنند؟ بنده با توجه به قران کریم نظرم این است که اصلاً اولین انسانی که روی این کرۀ خاکی پا گذاشته، یک پیامبر بوده و سلسلۀ پیامبران الهی از نظر حضور در کرۀ زمین، بعد از مردم نبوده‌اند؛ یعنی هم‌زمان اولین آدم، پیامبر بوده؛ فرزندان او مردم را تشکیل داده‌اند و همین‌طور ادامه یافته و در مقاطع مختلف تاریخ، انبیا در میان مردم بوده‌اند. در این صورت چگونه می‌توانیم بپذیریم که در اینجا تقدم و تأخر زمانی وجود داشته باشد؟
  • پاسخ به قسمت «ثانیاً»: اولاً اینکه ما از آیه باید با توجه به ظاهر آن فهمی داشته باشیم و سپس با توجه به واقعیت‌های جهان و با توجه به سنت‌های دیگر خداوند که در قرآن مطرح شده، آن را تحلیل کنیم؛ یعنی مسیر، از این سو است و نمی‌توانیم بر اساس تصوری که خودمان از واقعیت‌های جهان داریم (جهان‌بینی‌مان)، در فهم آیه، قیدی درست کنیم؛ زیرا در این صورت بسیاری از آیات که می‌خواهند جهان‌بینی ما را اصلاح کنند، خود، تابعی از جهان‌بینی ما خواهند شد و این کارکرد خود را از دست می‌دهند. ظاهر آیه می‌گوید «اگر مردم امت واحده نبودند، ما برای خانه‌های کسانی که به خدای رحمان کافرند، سقف‌هایی از نقره و (برای استفاده از آن نقره‌ها) نردبان‌هایی که بر آن بالا روند، قرار می‌دادیم.» بین این «لولا» و «لجعلنا» رابطه‌ای وجود دارد. ظاهر آیه در تفهیم این رابطه می‌گوید این دو ارتباط مستقیم دارند: «اگر مردم امت واحده نبودند، چنین می‌کردیم» پس حال که امت واحده هستند، چنین نکرده‌ایم؛ و این یعنی بنا نیست در برخورداری مردم از نعمت‌هایی مثل نقره و امثال آن، به‌خاطر کافر یا مؤمن بودن، در میان آن‌ها فرقی بگذاریم؛ و اگر بنا بود فرقی بگذاریم، این کار را برای کفار انجام می‌دادیم (با توجه به آن نگاهی که قرآن کریم به دنیا دارد که متاع دنیا قلیل است و درواقع خداوند برای مؤمنان، آخرت را ذخیره کرده است). پس به نظر می‌رسد ظاهر آیه در رساندن معنایی که عرض شد، کفایت می‌کند و این منظور را می‌رساند و آن معنای مشهور (اگر مردم در کفر به خدا امت واحده نمی‌شدند، ما چنین می‌کردیم) از ظاهر آیه استفاده نمی‌شود؛ زیرا «لولا» با «جعلنا» تکمیل می‌شود. ضمن اینکه می‌بینیم در عمل، خداوند برای خانه‌های کافران سقف‌های نقره و... قرار نداده و این به دلیل این است که مردم از نظر خداوند، امت واحده هستند (طبق آیه).
  • اینکه می‌فرمایید «این ترجمه خیلی با واقعیت جهان سازگار نیست»، مگر واقعیت جهان چیست؟ آیا واقعیت جهان این است که خداوند برای خانه‌های کافران سقف‌هایی از نقره قرار داده؟ خیر؛ خداوند این کار را نکرده؛ پس این ترجمه چه منافاتی با واقعیت جهان دارد؟
  • نیز نوشته‌اید «با سایر سنن تعذیبی الهی (مثل املاء) و متنعم کردن کافران در این دنیا هم سازگار نیست». چرا سازگار نیست؟ اولاً در این آیه خداوند اصل املاء و متنعم کردن کافران در این دنیا را نفی نکرده است؛ چیزی که نفی کرده، در اختیار قرار دادن تمام و کمال و آسان این نعمات برای کفار در این دنیا است. ثانیاً این سنت املاء و تنعم کفار هم یگانه سنت الهی نیست و در قرآن کریم خلاف آن نیز وجود دارد؛ مثلاً «وَلَو اَنَّ اَهلَ القُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَيهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالاَرضِ» (اعراف: 96)؛ اگر اهل شهر‌ها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، باران و برکات را بر آن‌ها می‌بارانیم؛ یا «وَيَا قَومِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا اِلَيهِ يُرسِلِ السَّمَاءَ عَلَيكُم مِّدرَارًا وَيَزِدكُم قُوَّةً اِلَى قُوَّتِكُم» (هود: 52)؛ اگر استغفار و توبه کنید، خداوند آسمان را بر شما می‌باراند و...؛ لذا به نظرم با این مطلب هم منافاتی ندارد.
  • همچنین فرموده‌اید: «در این دنیا مردم هیچ‌گاه امت واحده به معنای اقتصادی آن نبوده‌اند و این امر حواله به دولت موعود داده می‌شود». راجع‌به این مطلب خوب دقت کنید: بله؛ مردم عملاً امت واحده نبوده‌اند؛ اما وقتی خداوند می‌فرماید «لَولَا اَن يَكُونَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً» منظور این نیست که چون مردم بالفعل امت واحده هستند، من چنین نمی‌کنم؛ بلکه می‌خواهد بگوید در سنت‌ها و تعامل منِ خدا با مردم، نگاه من به مردم به‌عنوان امت واحده است؛ یعنی این در حوزۀ «بایدها» و در نگاه خداوند است؛ خداوند در برخورداری از نعمت‌های مادی، میان کافر و مؤمن فرقی نمی‌گذارد و همۀ آنان را امت واحده می‌داند؛ ولی اگر می‌خواست فرقی بگذارد، چنین فرقی می‌گذاشت؛ وگرنه اینکه در عمل به امت واحده برسیم، بله؛ این مسأله به دولت موعود موکول شده است.
  • نوشته‌اید: «چه‌بسا کسی کافر به خداوند باشد و سقف خانه‌هایش هم از طلا باشد». بله؛ ولی آیا خداوند به‌خاطر کافر بودن او سقف خانۀ او را از طلا قرار داده؟ و آیا این سنت الهی است که هرکس کافر شود، سقف خانه‌اش از طلا خواهد بود؟ خیر؛ این وضعیت، از سنت‌های دیگری تبعیت می‌کند؛ شاید او تلاش زیادی کرده است؛ یا دزدی و غارت زیادی کرده است و...؛ این‌ها هم هریک مسیر خود را دارند. آنچه در آیه نفی شده، این است که آنان «به دلیل کافر بودن»، دارای خانه‌هایی با سقف‌های نقره باشند.
  • اینکه فرموده‌اید آن کافر «اهل انفاق و کارهای عام‌المنفعه باشد و خود این امر به امت واحده شدن اقتصادی کمک کند. لذا به نظر می‌رسد خود انفاق جز در مقام نیت، ربطی به کفر و ایمان نداشته باشد»، به بحث ما و معنا و مقصود این آیه مرتبط نیست؛ آنچه از آیۀ 33 سورۀ زخرف فهمیده می‌شود، این است که اگر مردم در نگاه منِ خدا -از نظر تأمین برخورداری‌های اقتصادی- امت واحده نبودند، فرقی میان کافران و مؤمنان ایجاد می‌کردم و چنین ثروت هنگفتی را در خانه‌های کافران قرار می‌دادم و آنان را بر آن ثروت مسلط می‌کردم. خداوند بدین شکل به مؤمنان تذکر می‌دهد که این‌قدر بابت نداری‌ها و گرفتاری‌هایی که برایتان پیش آمده، نگران نباشید؛ زیرا دنیا چندان ارزشمند نیست؛ اگر ارزشی داشت و من می‌خواستم فرقی بگذارم، این تحفه را به کفار می‌دادم.
  • اما راجع‌به آیه 93 سورۀ نحل؛ فرموده‌اید: «اما ۹۳ نحل، بعد از تأکیدی که در آیه ۹۰ دربارۀ «بِالعَدلِ وَالاِحسَانِ وَاِيتَاءِ ذِي القُربَى وَيَنهَى عَنِ الفَحشَاءِ وَالمُنكَرِ وَالبَغيِ» داشته است، در آیه ۹۲ می‌گوید نقض غزل نکنید و در آیۀ بعدی می‌گوید «وَ لَو شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُم اُمَّةً وَاحِدَةً». در آنجا ظاهراً این‌طور معنا کردید که «اَن تَكُونَ اُمَّةٌ هِيَ اَربَى مِن اُمَّةٍ» یعنی با تکیه به اینکه گروهی از گروه دیگر بهره‌مندتر هست، سوگند را دخل و امر عارضی و بی‌خاصیت گرفته‌اید. درحالی‌که این هم با معنای ظاهری نمی‌خواند. «أن تکون» یعنی تا اینکه بشوید امتی برتر از امت دیگر. یعنی اینکه سوگندهایتان را دَخَل و مایه فریب گرفته‌اید تا بر گروه دیگر برتر شوید». باید گفت «أن تکون» صرفاً درصورتی‌که فعل تامه باشد، معنای «شدن» دارد؛ امّا اگر فعل ناقصه باشد (چنان‌که ما نیز چنین تشخیص داده‌ایم)، معنای فعل ربطی (بودن) دارد. در نتیجه «اَن تَكُونَ اُمَّةٌ هِيَ اَربَى مِن اُمَّةٍ» به معنای «بودن امتی بهره‌مندتر از امتی دیگر» است و معنای آیه چنین است: «به‌خاطر (به بهانۀ) بودن امتی بهره‌مندتر از امتی دیگر، پارچه‌هایتان را بعد از بافتن و محکم کردن آن، نشکافید». لذا از بابت «أن تکون» مشکلی ایجاد نمی‌شود.
  • بعد فرمودید «در آیه ۹۰ صرفاً عدالت اقتصادی مطرح نشده، ۵ چیز هم‌زمان مطرح شده است لذا نمی‌توان فضای این آیات را صرفاً به همان عدالت برگرداند». آن پنج چیز، عدل، احسان، ایتاء ذی القربی، نهی از فحشا و منکر و بغی است. با توجه به اینکه احسان، ذیل عدل آمده، معنای احسان هم در راستای عدالت است و با توجه به آمدن «ایتاء» بعد از آن، مصداق احسان، انفاق است؛ پس عدل و احسان و ایتاء ذی القربی، همه، مرتبط با اقتصاد هستند. فحشا و منکر و بغی مفاهیم عام هستند و با توجه به عدل و احسان و ایتاء ذی القربی، حداقل مصادیق فحشا و منکر و بغی، اقتصادی است؛ فحشای اقتصادی، منکر اقتصادی و بغی اقتصادی. لذا اصلاً قدر مُتَیَقَّن معنای (حداقل معنای) آیۀ 90 همان تأمین عدالت اقتصادی است.
  • بعد فرمودید: «می‌گوید اگر خدا می‌خواست شما را امت واحده قرار می‌داد. بعد هم می‌گوید ولکن گروهی را گمراه می‌کند و گروهی را نمی‌کند. لذا این‌طور فهمیده می‌شود که اگر خدا می‌خواست، شما را امت واحده در ایمان قرار می‌داد». وقتی ما در این سیاق به «لو شاء الله لجعلکم امة واحده» می‌رسیم، باید آن را با توجه به آیۀ قبل از آن که «اُمَّةٌ هِيَ اَربَى مِن اُمَّةٍ» است، معنا کنیم. می‌گوید بهانۀ شما مؤمنان این است که «اُمَّةٌ هِيَ اَربَى مِن اُمَّةٍ»؛ اما این وسیلۀ آزمایش است؛ یعنی این، خواست نهایی من نیست؛ من می‌توانستم همین وسیلۀ آزمایش را هم قرار ندهم و تمام مردم برخورداری‌های مربوط به «امة واحدة» را از دنیا داشته باشند؛ اما اجازه داده‌ام که در ظاهر، «اُمَّةٌ هِيَ اَربَى مِن اُمَّةٍ» اتفاق بیفتد تا آزمایش شکل بگیرد؛ لذا «یضلّ من یشاء و یهدی من یشاء» کاملاً موضوعیت پیدا می‌کند؛ یعنی من شما را امت واحده قرار ندادم؛ بلکه در نگاه اول از نظر تکوینی اجازۀ اتفاق «اُمَّةٌ هِيَ اَربَى مِن اُمَّةٍ» را داده‌ام تا آزمایش شکل بگیرد؛ حال در این آزمایش، عده‌ای اضلال می‌شوند و عده‌ای هدایت؛ و فردا باید پاسخگوی عمل خود باشند. لذا به نظرم کاملاً با همان نگاهی که عرض شده، همخوانی دارد. باز هم روی مطالب بنده تأملی بفرمایید و اگر لازم شد، می‌توانیم با یکدیگر به‌صورت تلفنی یا فضای مجازی و... مباحثه‌ای داشته باشیم.
  • در قسمت آخر فرموده‌اید: «با توجه به این موارد به نظر بنده می‌رسد که توضیح امة واحدة آیه ۲۱۳ سوره بقره و برگرداندن آن به عدالت اقتصادی چندان پذیرفتنی نباشد. همان‌طور که در جلسه سوره نحل هم فرمودید، برابری مطلق نه ممکن است نه مطلوب». همان‌طور که فرموده‌اید، منظور از «امة واحدۀ» برابری مطلق نیست؛ بلکه منظور این است که در برخورداری از مواهب الهی، اختلاف و حق طبقاتی ایجاد نشود؛ این‌طور نباشد که در جامعه گروهی به دلیل اینکه اشراف هستند، از فلان امکانات برخوردار باشند و گروهی چون از طبقۀ فقرا هستند، حق برخورداری نداشته باشند.
  • در ادامه نوشته‌اید «بلکه موضوع این است که همه از امکانات اولیه برخوردار باشند. در جلسه سوره بقره هم فرمودید اختلاف متعارف اشکالی ندارد بلکه اختلاف طبقاتی است که ایراد دارد. این‌ها دو چیز است که باید از هم جدا کرد: ۱) اختلاف طبقاتی. ۲) برخورداری همه از مواهب اساسی (مثلاً آموزش و پروش رایگان، مستمری بیکاری، آب پاک، حقوق سیاسی و ...). ممکن است در شرایطی که دومی وجود داشته باشد اختلاف طبقاتی هم وجود داشته باشد». در اینجا باید عرض کنم که در اینجا دیگر اختلاف در تعریف «اختلاف طبقاتی» است؛ اگر برخورداری همه از مواهب اساسی وجود داشت، دیگر اختلاف طبقاتی مطرح نیست؛ و تنها اختلاف در ثروت است، یکی ثروتش بیشتر است، دیگری متوسط است و سومی کمتر. امّا وجود فقیر به این معنا که در خوراک، پوشاک، درمان، آموزش و... دچار زجر و سختی باشد و چون از طبقۀ فقرا است، حق او همین‌قدر محسوب شود و مهم نباشد که در ازدواج و درمان اعضای خانواده و اجارۀ منزل و... دچار سختی است و طبقۀ کارگر فقیر باشد و در مقابل، صاحب کارخانه متمول باشد؛ عده‌ای محتاج و عده‌ای غرق در ثروت؛ چنین چیزی نه پذیرفتنی است و نه خدا آن را می‌پذیرد. این همان اختلاف طبقاتی است که قرآن کریم واقعاً با آن برخورد کرده و آن را قبول ندارد؛ لذا اگر برخورداری همه از مواهب اساسی وجود داشت، دیگر اختلاف طبقاتی وجود ندارد و در این وضعیت، نمی‌شود جلو ثروتمند شدن مشروع افراد را گرفت و ما هم نظرمان همین است. در این صورت عدالت وجود دارد و امت واحدۀ اقتصادی محقق شده است. در اینجا ما و شما در مورد تعاریفمان از اختلاف طبقاتی باید مباحثه کنیم.

اگر احیاناً پاسخ بنده را خواندید و کفایت نکرد، فکر می‌کنم باید مرحلۀ بعد گفتگویمان را به‌صورت مکالمه ادامه دهیم.

موفق و مؤید باشید آقای صبوریان عزیز؛ خدمت شما ارادت داریم.

سامانه پرسش و پاسخ
به سامانه پرسش و پاسخ خوش آمدید.
این سامانه محلی است برای مطرح کردن پرسش‌های مخاطبان تدبر در قرآن کریم اعم از تدبرآموزان، مربیان و مدرسان تدبر و سایر علاقه‌مندان به مباحث دینی.
پاسخ‌ها توسط حجت الاسلام علی صبوحی طسوجی و پژوهشگران مؤسسۀ تدبر در کلام وحی ارائه می‌شود.

دسته‌بندی‌ها

263 سؤال

266 پاسخ

69 دیدگاه

114 کاربر

logo-samandehi
...